در زمانة افسردگی دانشگاهیان اصیل و توانایی که در برابر فشارهای غیرآکادمیک قامتشان خم و طاقتشان فرسوده شده؛ در زمانة بیمایگی دانشگاهیانی که روابط حرفهای خود را، نه برمبنای معیارهای آکادمیک، بلکه براساس همشهری یا همزبان بودن، "اینطرفی" یا "آنطرفی" بودن تعریف میکنند؛ در سکوت مترجمانی که نقد نمیکنند تا کسی هم آنها را نقد نکند؛ و در هیاهوی غوغاسالارانی که مایه و تجربة کافی برای نقد کارهای منتشر شده ندارند و در نشریات یا وبلاگهایشان تنها به تکرار متن نامفهوم کتابهای منتشر شده و ذکر قمیت پشت جلد و نام ناشر و مترجم آن اکتفا می کنند، چارهای نمیشناسم جز این که به خوانندگان متوسل شوم!
اگر کتابی دربارة تندرستی میخوانی مواظب باش! از یک غلط چاپی ممکن است بمیری. (مارک تواین)
گفتگو از سیروس علی نژاد
بخش دوم و پایانی
گفتگو با عبدالله کوثری: معتقد نیستم که آخرین ها را باید ترجمه کرد
یکی از مباحث ترجمه این است که زبان خاص نویسنده را باید پیدا کرد. شما هم در ضمن پاسخ های قبلی به این موضوع اشاره کردید. شما به این موضوع چه جور نگاه می کنید. فرض کنید آثاری که از فوئنتس ترجمه کرده اید، اول جستجو کرده اید و زبان فوئنتس یا زبان خاص او را مثلا در "پوست انداختن" پیدا کرده اید بعد آن را ترجمه کرده اید یا آنکه همینطوری خودش خوب در آمده است؟
فکر می کنم نه من، نه هیچ مترجمی تلاشی برای پیدا کردن زبان نمی کند. یعنی اینطور نیست که من مثلا سه نوع بنویسم و بگویم این مثلا بیشتر به فوئنتس می خورد. حرف من این است که خود متن، زبان را به شما می دهد. در نهایت مهمترین چیز این است که آنچه گفته می شود چه زبانی می خواهد؟ منتها تو باید زبان بدانی. یعنی تو باید بدانی که اول « گفتگو در کاتدرال » که شروع می شود این را که دارد می گوید و چه دارد می گوید؟ آنجا شما دیده اید که عده کثیری دارند حرف می زنند. خب باید دید این یکی چه جور باید بگوید و آن دیگری چه جور؟ شما باید بتوانی آن زبان را دربیاوری. در « اورستیا »ی آیسخلوس فضا اصلا چیز دیگری است، اساطیر است. من در آن ترجمه فرض کنید یک لحظه تامل نکردم که واژه های عربی نیاورم و فارسی بیاورم. ولی وقتی تمام شد دیدم چقدر این فارسی است. بی آنکه تعمدی باشد. چرا؟ چون آن زبان حماسی باستانی مرا به طرف شاهنامه می برد. به طرف بیهقی می برد. منتها یکی از مشکلات همیشگی مان این است که مترجمان ما توانایی زبانی شان وسیع نیست. در ترجمه ادبی به هر حال یک آفرینشی هست. من فکر می کنم کسی که ترجمه می کند خودش باید بتواند چیز بنویسد. باید در نوشتن اهل ابداع باشد. چون در ترجمه ادبی اصلا مسأله این نیست که شما واژه را برگردانید.
ادامه مطلب ...
گفتگو از سیروس علی نژاد
قسمت اول
جنابعالی کجایی هستید، کجا متولد شده اید، کجا درس خوانده اید، زبان انگلیسی را کجا یاد گرفته اید و به غیر از ترجمه کارتان چیست؟
من همدانی هستم. به این اعتبار که پدر و مادرم و تا سه پشت که می شناسم همدانی بوده اند. خودم هم در آبان ۱۳۲۵ در همدان، در یک خانواده کاملا متوسط، متولد شده ام. خانواده ما دو سه سال پس از تولد من به تهران آمدند، زمانی که مهاجرت شهرستانی ها به تهران شروع شده بود. من در واقع بزرگ شده تهرانم. امیریه، ایستگاه دلبخواه. یادتان هست اسلام کاظمیه کتابی نوشت به نام « کوچه دلبخواه »؟. او هم بچه محل ما بود. من با پسر عموی اسلام همکلاس بودم. دوره ابتدایی را در مدرسه نوبنیاد رازی گذراندم ولی بعد بنا به سنت خانوادگی، چون دو برادر بزرگترم را به مدرسه البرز گذاشته بودند، من هم رفتم دبیرستان البرز. سال چهارم، لابد یادتان هست که تعیین رشته می کردیم. من قصد داشتم بروم رشته ادبی. تا آن وقت من در زمینه های ادبی خودم را نشان داده بودم. مرحوم زین العابدین موتمن که معلم ما بود مرا می برد سر کلاس شعر بخوانم، شعر و انشاهای عجیب و غریب. بدبختانه، البرز رشته ادبی اش را به خاطر اینکه داوطلبش کم بود، برداشت. آن وقت ها همه می خواستند مهندس و دکتر بشوند. ادبیات شده بود مال دخترها و سوسول ها.
ادامه مطلب ...
خط فارسى را نمىتوان اصلاح کرد
شما در نوشتههاتان، هرگاه که به مسئله خط پرداختهاید، همواره به اصلاح نظر داشتهاید نه به تغییر. چون تغییر را کارى پردردسر ارزیابى کردهاید. حال که اصلاح یک امر شدنى است، از نظر شما مهمترین نقص خط فارسى کدام است، به زبان دیگر مهمترین اصلاحى که باید یا مىتواند صورت گیرد کدام است؟
من قبلاً فکر میکردم اصلاح خط فارسى ممکن است و حداقل اصلاحى که پیشنهاد کرده بودم این بود که سه علامت براى سه مصوت زیر و زبر و پیش، در زنجیره خط وارد شود. ولى حالا نظرم را تغییر دادهام. به دو علت: یکى اینکه اگر این سه علامت در زنجیره خط وارد شوند، ریخت کلمات تغییر مىکند و کمابیش همان اشکالاتى را به وجود مىآورد که تغییر خط؛ دوم اینکه حروف «د، ذ، ر، ز، ژ» هیچ حرف دیگرى را به دنبال خود نمىپذیرند، و در نتیجه چنانچه براى سه مصوت بالا علائمى هم در زنجیره خط وارد شود این حروف استثنا خواهند بود. مىتوان گفت که خط فارسى معایب ذاتى دارد و به هیچ نوع سامانپذیر نیست. در واقع یا باید خط را عوض کرد یا با همین خط ساخت تا اینکه زمان براى تغییر آن فرا برسد. ولى یک اصلاح را شاید بتوان در خط فارسى وارد کرد و آن وارد کردنِ علامتى براى «اضافه» در زنجیره خط است. با این کار، مشکل نحوى زبان به مقدار زیادى حل خواهد شد.
ادامه مطلب ...
اگرچه شما متن های دشواری را به فارسی در آورده اید اما زبان فارسی شما در ترجمه ها، زبان قابل فهم، درست و بی عیبی است. آیا زبان فارسی را نزد کس یا کسانی آموخته اید یا همان تربیت عمومی در این زمینه کارساز بوده است؟
عرض کنم سوای آن مدتی که در ایران مدرسه رفتم، خیال می کنم محیط خانوادگی خیلی در این زمینه موثر بوده است. در خانواده ما، چه پدر و چه مادر، التفات و عشق مخصوصی به ادبیات و زبان فارسی داشتند و من از خردسالی شوق وافر به ادبیات فارسی داشته ام و هیچ گاه از آن منفک نبوده ام. شاید هم قدری شم و ذوق شخصی در این زمینه دخالت داشته باشد.
ادامه مطلب ...
شما در کجا متولد شده اید، کجا درس خوانده اید و تحصیلاتتان را کجا ادامه داده اید؟
پدرم قاضی دادگستری بود. در بدو استخدام ازدواج کرد و با مادرم به سمت دادیار دادسرای اصفهان به آن شهر رفتند و من در همانجا – در خانه ای در کوچه ای نزدیک میدان نقش جهان بین کاخ چهل ستون و کاخ هشت بهشت که از آقای رضا قلی خان برومند از محترمین اصفهان اجاره کرده بودند-- به دنیا آمدم.
ادامه مطلب ...
تکاندهندهترین متنی که دربارة ایران و ایرانیان خواندهام کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» نوشتة ویلیام بیمن، انسانشناس امریکایی، است که مدتی پیش از انقلاب در ایران مطالعه میکرد. او نکات جذاب و متنوعی دربارة فرهنگ ایرانیها مطرح میکند که هر یک بهجای خودش خواندنی و آموزنده است. اما بخشی از کتاب را که در اینجا نقل میکنم تکاندهندهترین تصویری بود که از ایرانی بودن دیدهام. این کتاب آینة روشنی از رفتار و باورهای ما است. «نگاه از بیرون» دیگران به ما کمک بزرگی برای خودآگاه شدنمان نسبت به آن چیزی است که در زندگی روزمرهْ طبیعی میدانیم و بههمین دلیل آن را «نمیبینیم». بد نیست هر از چندی خودمان را در این آینهها نگاه کنیم. دراینجا بیمن با گفتوگوی جمعی از روستائیان مواجه میشود. پسری در جمع با پدرش مخالفت میکند و حالا بیمن بهدنبال معنای این گفتگو است. منظور پسر از گفتن آن حرفها چه بود؟ تکاندهندهترین بخشِ روایت بیمن نکتهای است که در پایان توجه ما را به آن جلب میکند. ممکن است توضیح نویسنده طولانی بهنظر بیاید اما پایان آن برای من تکان دهنده بود. و حالا نوشتة بیمن از صفحة 53 و 54 کتاب. (ترجمة رضا ذوقدار مقدم، نشر نی، 1381)
ادامه مطلب ...
کتاب خواندن در ایران مثل رانندگی در ترافیک پیچ در پیچ تهرانه. رانندگی در تهران که معرف حضورتون هست. خیابانها را ساختهاند برای این که مسیر حرکت اصلی ماشینها را تعیین کنند. یعنی برای این که از نقطة الف به نقطة ب بروید باید از چند خیابان و احیاناً یکی-دو بزرگراه عبور کنید تا به مقصد برسید.
ادامه مطلب ...
علی میرزایی در انتقاد کتاب شماره 5 نگاهی به ترجمه کتاب «جشن بز نر» انداخته. (این همان کتابی است که عبدالله کوثری با نام «سور بز» ترجمه کرده.) «جشن بز نر» را جاهد جهانشاهی ترجمه و نشر قطره چاپ کرده است. جاهد جهانشاهی کتابهای زیادی از نویسندگان بزرگ (هاینریش بُل، گابریل گارسیا مارکز، برتولد برشت، گونتر گراس و ...) را ترجمه کرده. بد نیست به لطف علی میزایی نگاهی به کیفیت یکی از ترجمههای او بیاندازیم.
ادامه مطلب ...
قبول دارم که مطالبش [مطالب کتاب] بعضیجاها پیچیده میشوند، ولی دلیلاش فقط این است که موقعیت من و شما و کلاً انسانِ عصر حاضر پیچیده است؛ فقط همین! (به نقل از یک وبلاگ)
مطمئناً بارها پیش آمده که بههنگام مطالعه ترجمة یک متن به جملاتی برمیخوریم که معنای روشنی برای ما ندارند. برمیگردیم و از یکی دو جمله قبل دوباره شروع به خواندن میکنیم. جملات همچنان بیمعنا بهنظر میرسند. از ابتدای پاراگراف شروع میکنیم. دوباره میخوانیم. مشکل همچنان باقی است. از نوشتة نویسنده چیزی دستگیرمان نمیشود! مشکل کجاست؟
ادامه مطلب ...
بالاخره صفحه ترجمهها و تألیفهای نامفهوم رو به روز کردم. لطفا بههنگام مطالعه مراقب باشید! این وبلاگ دربرابر آسیبهای احتمالی وارده هیچ مسئولیتی ندارد!
در اینجا سه ترجمه مختلف از هملت (پرده سوم ، صحنه اول) را کنار هم آوردهام. ترجمه اول که به مجتبی مینوی تعلق دارد سروده شکسپیر را در قالب بحرطویل بازسروده است. ترجمه دوم به مسعود فرزاد و آخری به بهآذین تعلق دارد. مطالعه تک تک این ترجمهها به جای خود لذتبخش است اما مقایسه آنها نیز خالی از لطف نیست.
ادامه مطلب ...
نوشتة ادواردو گالیانو٭
تنها چیزی که آزاد است، قیمتهاست....
نظام حاکم، دستگاه کامپیوتر را برنامهریزی میکند، کامپیوتر به بانکدار هشدار میدهد، بانکدار سفیر را خبر میکند، سفیر با ژنرال ناهار میخورد، ژنرال رئیسجمهور را احضار میکند، رئیسجمهور به وزیر اطلاع میدهد، وزیر مدیر کل را تهدید میکند، مدیر کل به مدیر میتوپد، مدیر به مسئول بخش تَشَر میزند، مسئول کارمند را مورد بازخواست قرار میدهد، کارمند به کارگر بیحرمتی میکند، کارگر با زنش بدقلقی میکند، زن بچه را کتک میزند، و بچه سگ را لگد میزند.
ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »